
الف) نتایجی که تا الان توسط ورزشکاران کشورمان کسب شده، خیلی ماستکی بوده.
ب) ارزش کسب نتیجه در المپیک، در حد یک سطل ماست میباشد.
ج) ماست سرشار از کلسیم است.
د) ماست به دوغ شـرف دارد!
هـ) از ماست که بر ماست!
پی نوشت:
این چند وقت دچار یاس فلسفی شدم و از دنیای فیلسوفانهام فاصله گرفتم. انشالله که دیگر تکرار نشود!
پس پا در کفش بزرگان شعر طنز کردیم، و نتیجه این چنین شد:
یا رب این سن نکاح هر دم زیادت میشود
ازدواج زیر سی چون خرق عادت میشود
هر چه سگ دو میزنم دنبال "سن ازدواج"
بی شرف چابکتر است گویی خلاصیده کلاج
دوش رفتم پیش مادر گفتم ای بهتر ز جان
رد نمودم بیست و پنج، بهرم یکی دختر ستان
خنده کرد و گفت تو از مرحله پرتی پسر
دوش سن ازدواج از بیست و شش هم شد گذر!
گفتمش پس من چه خاکی بر سرم ریزم کنون
بس عزب ماندم رسیدم تا به سر حد جنون
لپ لپی دستم بداد و گفت فرزند ملوس
باز کن این را که شاید یابی اندر آن عروس!
بچه گاوی ناگهان از توی آن بیرون جهید
گوئیا برق سه فاز از کلهام بیرون پرید
صیحه آوردم ز جان: مادر به فریادم برس
گاو بختم هم کنون زائید! بر دادم برس
آمد از غیبی ندا: "ابله! چه خواهی؟ زن بلاست!
خنده کن، هان! خنده بر هر درد بی درمان دواست!"
آفتاب که از همان طرف همیشگی در آمده!
بنزین را هم که همچنان فقط با کارت سوخت میدهند!
زیدان هم كه تنهايمان گذاشت!
آلمان هم که دوباره شانسی رفت بالا!
خانم ف.ر هم که هنوز زنده است و مشغول درافشانی!
این عجوزه هم که خیال مردن ندارد انگار!
ای خدا...!!
یعنی قرار نیست در این روز عزیز هیچ اتفاق ویژهای بیفتد؟! ناسلامتی امروز روز تولدم است!
پی نوشت:
1) چقدر حالگیری است كه روز تولدت، عدل بیفتد وسط امتحانات و هیچكس یادش نباشد كه احتمالا تو هم یك روز به دنیا آمدهای!
2) از کلیه دوستان و دشمنان تقاضا میشود که من بعد در نحوه صحبت با بنده مراتب آداب را رعایت فرمایند. هر چه نباشد، خدای نکرده از امروز یک سال بزرگتر شدیم!
3) لطفا جهت صرف شام مراسم تولد، همين امشب به منزل خود مراجعه فرمائيد!
4) "آدم چقدر عمر میکنه... از وقتی یادم میاد زندهام!" (دیالوگی از سریال مزرعه آفتابگردان)
5) یک سال به مرگ نزدیکتر شدم...
خدا را شکر که نمردیم و ما هم به یک بازی وبلاگی دعوت شدیم! تازه یکی هم نه، دو تا! هر چند هنوز هم فلسفه و فواید این بازیها را درک نکردم، اما بالاخره جذابیتهای خودش را دارد!
به دستور شيخ عيسی باید در بازی اول اسم فیلمها، کارگردانان و بازیگران محبوبم را بنویسم.
فیلمها:
1. آژانس شیشهای
2. ارتفاع پست
3. لیلی با من است
4. مارمولک
5. شیدا
6. من ترانه 15 سال دارم
7. دوئل
8. متولد ماه مهر
9. قارچ سمی
10. پرواز از اردوگاه
کارگردانان:
1. ابراهیم حاتمیکیا
2. کمال تبریزی
3. رسول ملاقلیپور
4. احمدرضا درویش
5. مجید مجیدی
6. داریوش مهرجویی
7. محمدحسین لطیفی
8. رسول صدرعاملی
9. محمدرضا هنرمند
بازیگران:
برادران(!)
1. پرویز پرستویی
2. رضا کیانیان
3. علی نصیریان
4. مهدی هاشمی
5. امین تارخ
6. محمدرضا شریفینیا
7. محمدرضا فروتن
8. امین حیایی
9. جمشید هاشمپور
10. حمید فرخنژاد
خواهران(!)
1. لیلا حاتمی
2. باران کوثری
3. گلشیفته فراهانی
4. آزیتا حاجیان
5. نسرین مقانلو
6. گلاب آدینه
7 و 8. ممول و دختر مهربون!!
در بازی دوم هم باید به بهترین پستی که تا حالا نوشتم اشاره کنم. البته کار خیلی سختی است. چون همه پستهایم در حد تیم ملی و فراتر از آسیا هستند!
اما به هر حال این یكی را که عید نوروز به دوستانم هم SMS زدم، ویژه دوست دارم.
و به رسم مألوف، در آخر از غرغرو، مصطفی، شـبـلـی و خانم آرانیان دعوت و درخواست میکنم که ادامه دهنده این راه خطیر باشند!
پی نوشت:
1- شرمنده. قسمت خواهران بازیگر خیلی خلوت بود، مجبور شدم یادی از دوران کودکی بکنم!
2- سعی کردم بیشتر روی سینمای ایران تمرکز کنم. البته خیلی هم فیلم خارجی نمیبینم که کارگردانان و بازیگرانش را بشناسم. هر چند فیلمهایی مثل Broken Arrow، Face Off، Gladiator و Mission Impossible و بازی "نیکلاس کیج" را خیلی پسندیدم.
3- گفتم SMS، يادم آمدم از امروز به اسم "ترويج زبان فارسی" برای هر پيامك انگليسی هفت تومان بيشتر در پاچه ملت جاسازی میكنند! ما هم كه گيلاسيم!
4- اولين پست تابستانم بود. بهار هم رفت...
پریشب، بین دو نیمه بازی ایتالیا و فرانسه در جام ملتهای اروپا، ده دقیقهای فرصت شد تا برنامه "دوقدم مانده به صبح" را ببینم. در همین ده دقیقه، دو اتفاق جالب افتاد.
اول کلیپی پخش شد که یک استاد موسیقی را در حال دوتارنوازی و خوانندگی نشان میداد؛ اتفاقا خیلی هم دلنشین این کار را انجام میداد. وقتی نمای بسته صورت بنده خدا را نشان میدادند مشکلی نبود، اما همین که نمای باز را نشان میداد، تصویر کاملا تار میشد. اول فکر کردم برای زیباسازی این کار را کردهاند. اما بعد که کمی دقت کردم، دیدم ای داد بیداد! مشکل آنجاست که در نمای باز، آلت لهو و لعب دست استاد دیده میشود! به عبارتی سعی کرده بودند تصاویر نمای باز را هنرمندانه سانسور کنند! ملت هم که احتمالا کلهم گیلاسند!

یعنی واقعا نشان دادن یک دوتار، آن هم در حالی که طرف دارد موسیقی عرفانی مینوازد، باعث اشاعه گناه و فساد میشود؟!
جالب اینجاست که در مراسم نظامی که از تلویزیون پخش میشود، هیچ ممنوعیتی برای پخش آلات موسیقی در کار نیست. ماندهایم دم خروس را باور کنیم، یا قسم حضرت عباس را!
کاش یک جوانمردی پیدا شود و این تابوی مسخره را خورد و خاکشیر کند!
اتفاق بعدی صحبت بهرام عظیمی بود که به عنوان یکی از مجریان، خطاب به کارشناس برنامه گفت: "امشب میتوانیم خیلی راحتتر صحبت کنیم. چون الان مدیران هنری دارند آن طرف (شبکه 3) بازی ایتالیا و فرانسه را میبینند و حواسشان به این طرف نیست!" فکر کنم قصد داشت بیشتر از خجالت حضرات مدیر در بیاید که صالح اعلا پرید وسط حرفش و با این پرسش که: "راستی آقای عظیمی! شما طرفدار بچههای ویکتور هوگو هستید یا بچههای دانته؟!" سر و ته قضیه را هم آورد!
ما که سر و سرّی با دنیای هنر نداریم. اما وقتی کسی مثل بهرام عظیمی این حرف را بزند، سخت نیست فهمیدن این که اهالی هنر چه خون دلی از بابت مدیرانشان میخورند! خدایشان صبر دهد!
سرانجام با تصميم شركت موزيلا و به پاس قهرماني استقلال در جام حذفي، نسخه نهايي فايرفاكس 3 هم ريليز شد! (شاخ در نياوريد لطفا! منظور همان منتشر شدن است. خارجياش را گفتم كه فكر كنيد خيلي ميدانم!)
اين چند روز همه وبلاگها از IT و عمومي گرفته تا ادبي و عاشقانه(!)، از فوقالعاده بودن فايرفاكس 3 نوشتهاند و مينويسند.
البته نسخه جديد، بسياري از افزونههاي فايرفاكس 2 را پشتيباني نميكند و همين اول كاري توي پرمان خورد، اساسي!
به احتمال زياد اولش براي خيليها (البته اگر از كاربران قديمي فايرفاكس بوده باشند) چنين مشكلاتي را دارد، اما قطعا قابليتهاي جالب نسخه نهايي، هيچكس را ناراضي نخواهد گذاشت.
همانطور كه در پست قبل نوشتم، شركت موزيلا براي امروز (29 خرداد - 18 ژوئن) كه Download Day نامگذاري كرده، تبليغات گستردهاي كرد تا كاربران با دانلود اين نسخه، ركورد بيشترين دانلود يك نرم افزار در 24 ساعت را بشكنند.
تا زمان نگارش اين مطلب 6.060.909 نفر اين نسخه را دانلود كردهاند.
در حالي كه از ايران قط حدود 9800 نفر براي دانلود در اين روز ثبت نام كرده بودند، آمار اين لحظه نشان ميدهد كه بيش از 180.000 نفر اين نسخه را دانلود كردهاند تا همچنان نشان دهيم كه اساسا با برنامهريزي ميانه دوستانهاي نداريم!
نكته جالب اين كه تا الان فقط 13 كشور به ركورد دانلود بيش از 100 هزار بار رسيدهاند! جالبتر اينكه ايران پنجمين كشوري بود كه به اين ركورد رسيد.
با فايرفاكس 3 لحظات خوبي را براي شما آرزومندم!
1- دستهای كه هنوز در خواب غفلت هستند و از اینترنت اكسپلورر استفاده میكنند. گفتنی است ورژن شش و هفت آن فرقی نداشته و سر و ته یك عدد كرباس میباشد!
2- دستهای كه راه فلاح در پیش گرفتند و با استفاده از فایرفاكس، رستگار شدند.
اگر جزء دسته دوم هستید، خوشا به سعادتتان! اما اگر جزء ضالین دسته دوم هستید، انشالله خداوند هدایتتان كند. خواندن اين مطلب را به جمیع گمراهان پیشنهاد میكنم.

الغرض، ظاهرا (و البته باطنا!) نسخه نهایی فایرفاكس ۳ به زودی عرضه میشود. شركت موزیلا هم ابتكار جالبی زده و از همه طرفداران فایرفاكس خواسته كه با دانلود این نسخه در یك روز مشخص، به ثبت ركورد بیشترین دانلود یك نرمافزار در 24 ساعت -در كتاب ركوردهای گینس- كمك كنند.
تا همین حالا كه این مطلب را آماده میكنم، از ایران كمتر از 5000 نفر برای این طرح داوطلب شدهاند، كه با توجه به آمار جمعیت اینترنتی تپلی كه داریم، چنگی به دل نمیزند.
آن طور كه فتحی عزیز نوشته، شركت در این طرح میتواند مزایایی هم برای فارسی زبانان داشته باشد؛ اگر آمار شركت كنندگان فارسی زبان مناسب باشد.
برای ثبت نام و شركت در این طرح، اينجا كلیك كنید. هر چند مراحل كار ساده است، اما اگر احیانا مشكلی داشتید، یادداشت فتحی را بخوانید.
اگر هم خواستید لوگوی این طرح را در وبلاگتان بگذارید، بروید اينجا. ثوابش به اموات میرسد انشالله!
دیگر هیچ امیدی به زندگی ندارم. هیچ امیدی...
من بر نقطه پایانی دنیا ایستادهام...
اینك، از غم "ایكاش"ها چشمم كبود شده...
كاش توپ به تیر هم گل حساب میشد!
كاش چك بعد از هر پنالتی حریف، اینطور برگشت نمیخورد!
كاش پنالتیزنهای منچستر اینقدر فریبكار نبودند و ضربههایشان را خلاف جهت حركت چك نمیزدند!
كاش گریههای آخر رونالدو، از غم شك شكست بود، نه شوق پيروزی!
كاش قلم پای تری میشكست و پنالتی پنجم را نمیزد!
كاش به جای او علی دایی پنالتی میزد!
كاش چلسی بعد از مورینیو، فیروز كریمی را استخدام میكرد!
كاش به جای دروگبا، شیث رضایی بود تا...
ببخشید... مثل اینكه دارم زیادی خارج میخوانم!
اكنون من ماندهام و قلبی مالامال از حسرت و جگری كه انگار روی منقل به سیخ كشیدهاند...چطور این تراژدی غمبار را فراموش كنم، در حالی كه دیشب آسمان هم به حال چلسی میگریست؟!
ای جام پرشكوه ...
تو را میسپارم به رویای فردا!
ديشب معنای واقعی "با خاك يكسان شدن" را فهميدم.
فكر كن! دست خواهرزاده دو و نیم سالهات را گرفتهای و به پارك میبری تا مشغول بازی با تاب و سرسره شود و تو برایش بزرگی كنی و مثل بابابزرگها نگاهش كنی.
اما نزدیك پارك كه میرسی، با شنیدن صدای اذان، همان موجود دو و نیم ساله برگردد و بهت بگوید: "بریم نماز بخونیم."
كاش زمین واقعا بعضی وقتها دهن باز میكرد!
داستانی هست كه چون احتمالا تكراری است، به صورت MP3 مینویسم.
میگویند شخص بیماری، بعد از اینكه پیش چند حكیم رفت و همگی به اتفاق گفتند كه مرض تو لاعلاج است و تا چند روز دیگر خواهی مرد، سراغ حكیم مشهور زمانش -به گمانم سقراط- رفت و ماجرا را نقل كرد. حكیم مقداری مواد (از نوع غیر مخدرش البته!) با هم مخلوط كرد و به او داد و گفت دوای تو همین است. اینها را هر روز بكوب و بعد از فلان مدت بیاور تا علاجت كنم.
مریض رفت و بعد از اینكه مدت معین تمام شد، دوباره پیش حكیم برگشت و پرسید حالا این مواد را چكار كنم. حكیم هم یك چیزی توی این مایه ها گفت كه بگذار در كوزه آبش را بخور! دوای تو خود اینها نبود. بلكه امیدی بود كه اینها در دل تو زنده كرد و حالا تو به واسطه همين اميد شفا پیدا كردهای.
***
دو سه شب پیش بود كه به نظرم آمد مادرم - كه از رادیولوژی برمیگشت- دمغ و ناراحت است. حدس زدم كه باید اثر منفی نتیجه آزمایش بوده باشد. وقتی علت را پرسیدم، گفت: دكتر گفته تو چطوری راه میروی؟ اوضاع پایت حسابی خراب است! خراب خراب!
آن قدر اعصابم خورد شد كه اگر آقای دكتر دم دستم بود، چنان قلم پایش را مورد تفقد قرار میدادم كه حالیاش شود پای خراب یعنی چه.
توی دوره و زمانهای كه بچه دبستانی هم از اثرات تلقین و انرژی مثبت و منفی خبر دارد، پزشك مملكت راست راست توی چشم بیمارش نگاه میكند و با كمال آرامش میگوید پایت داغان شده است.
این دو سه روز مدام دارم به سریال "روزگار قريب" و نحوه برخورد دكتر قریب با بیمارانش فكر میكنم. این كه چطور با آن حال مریضش، نگران احوال بیمارانش بود. این كه چطور با تن رنجورش، پای تخت بیمارش حاضر میشد و درد دلهایش را گوش میداد و از آنان دلجویی میكرد. و این كه چطور امید را در وجود همه بیمارانش زنده نگه میداشت و به آنان وعده بهبودی میداد. با آن كه شاید چنین وظیفهای نداشت.
حالا شاگرد ناخلف او، نه تنها برای تقویت روحی بیمارش كاری نمیكند، كه روحیه او را به كل به هم میریزد و معلوم نیست چه كسی به او چنین حقی داده كه این امید را از بیمارش بگیرد.
***
جایی از قول یكی از دانشمندان خواندم كه زندگی بدون امید، از مرگ هم دشوار تر است. با این وصف، معتقدم كسی كه امیدی را در دل كسی میكشد، از جلاد هم قاتل تر است.



