تبليغاتX
.::افاضه::.
سه شنبه سی ام بهمن 1386
كلاغه به خونه‌ش نرسيد

تمام شد؛ يك ماه گل كوچك روي اعصاب ملت براي حضور كلمنته در تيم ملي، سرانجام با عدم حضور او پايان يافت!
ديشب در حالي كه بحث انتخاب سرمربي تيم ملي با حضور قلعه نويي در برنامه 90 داغ شده بود، همكاران فردوسي پور در تلاشي كه يك ساعت (!) به طول انجاميد موفق به تماس با كفاشيان شدند. او در پاسخ فردوسي پور كه در اين يك ساعت چه مشكلي پيش آمده بود گفت: "من خوابيده بودم! بچه ها بيدارم كردن!"
كم مانده بود شاخ در بياورم. مهمترين برنامه فوتبالي تلويزيون در حال پخش باشد و رئيس فدراسيونش در خواب ناز!كلمنته كفاشيان
حتما از خستگي بوده. خستگي هم دارد. يك ماه فرصت طلايي را از كف دادن و به تماشاي ناز و غمزه پيرمرد اسپانيايي نشستن، واقعا هم كه مردافكن است.
اتفاقا خيلي هم كار درست است كه بعد از اين شيرين كاري، هنوز هم روحيه اش را حفظ كرده و در جواب فردوسي پور كه مي پرسد: "يعني روز از نو؟" با خنده اي -كه بيشتر به ريشخندي به ميليونها فوتبالدوست ايراني شبيه است- مي گويد: "بله ديگه! روز از نو، روزي از نو!!"
و به همين راحتي قصه طولاني كلمنته به پايان رسيد و البته "كلاغه" باز هم به خانه اش نرسيد!
دلم مي سوزد. به حال كساني كه روي پله برقي مهرآباد سعي كردند مقابل دوربينها خودشان را به كلمنته بچسبانند تا بعدها اين عكس را در آلبوم افتخارات (!) خود نگه دارند؛ به حال فوتبال اين مملكت كه انگار با پدري و بي پدري اش فرقي با هم ندارد؛ و به حال خودمان كه چه بيهوده دل به فوتبالي بسته ايم كه رئيسش هنوز نمي داند قرارداد سرمربي اش را چگونه تنظيم كند...

امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
مرگ بر شلوار لي پوش خائن!
اصولا خلاقيت چيز خوبي است. اما "خلق" كردن هر چيزي، لزوما به معناي "خلاقيت" نيست كه! و البته هر چيزي هم كه در دايره خلاقيت قرار بگيرد، لزوما ارزشمند نيست.
توي مراسم 22 بهمن امسال پر بود از آدمك‌ها و پلاكارهايي كه دست اين و آن مي‌چرخيد.


يكي كه خيلي هم جلب توجه مي كرد و حتما همه كساني كه 22 بهمن در خيابان امام رضاي مشهد بودند آن را ديده اند، هيولايي بود كه به عنوان نماد آمريكا و اسرائيل، خود را صاحب دنيا مي‌دانست.

جالب اينكه از چنگ و دندانش خون مي‌ريخت و به خوبي تداعي كننده شعر معروف "...خون جوانان ما مي‌چكد از چنگ تو" بود. ضمن اينكه اشاره جالبي هم به سال انسجام اسلامي داشت.
اما بعضي ها هم آدمكهايي آورده بودند كه كمي توي ذوق مي‌زد.
نمونه بارزش آدمكي بود كه با وجود چهره كريه و موي آشفته، لباسش كاملا شبيه لباس خيلي از جواناني بود كه آمده بودند راهپيمايي؛ يعني پيراهن چهارخانه و شلوار لي!

خيلي دلم مي‌خواست از خانم محترمي كه آن را علم كرده بود، بپرسم كه اين آدمك نماد چيست؟ آمريكا؟ اسرائيل؟ انگليس؟ يا درصد بالايي از همين جمعيت امروز؟! وقتي چنين نمادي در راهپيمايي روز 22 بهمن علم شود، چه برداشتي مي‌توان از آن داشت، جز اينكه كساني كه شلوار لي مي‌پوشند، يك مشت صهيونيست بيشعور غرب‌زده پست پليد جنايتكاري بيش نيستند؟!
نتيجه اخلاقي: بياييد با دستان خودمان، داشته هايمان را به باد ندهيم لطفا!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386
از کرامات شیخ جواد چه عجب!
احسان علیخانی، یک سال پیش در برنامه جزر و مد ماجرای جالبی نقل کرد. او از قول یکی از دوستانش می گفت: "یک سال به مکه رفتم و در حالی که گوشه ای از پرده کعبه را در دست گرفته بودم، با التماس گفتم خدایا! فلان چیز را به من عطا کن. اما سال بعد که دوباره به مکه رفتم، همان گوشه پرده را گرفتم و گفتم خدایا! شکرت که ندادی!"

حالا حکایت دیشب ماست!
از صبح با کلی اشتیاق منتظر بازی ایتالیا و پرتغال بودیم. اما درست چند دقیقه قبل از شروع بازی، شبکه دیگری مستند جالبی درباره خاندان پهلوی گذاشت و اهل منزل، بی خبر از احوال ما که مثل مرغ پرکنده بال بال می زديم، با آرامش به تماشای آن نشستند تا سهم ما از این فوتبال، فقط لذت نیمه دوم آن باشد!
اما چه لذتی! جواد خان خیابانی آنچنان با شور و حرارت و متعصبانه(!) از بازی ایتالیا تعریف می کرد، که حتی طرفداران ایتالیا هم عقشان گرفته بود و آدم را به شک می انداخت، که نکند ایشان یک رگ ایتالیایی هم دارد! جالب اينكه او با تعصبي مثال زدني، سرسختانه از عملكرد دروازه بان ايتاليا دفاع كرد: "گلی رو که خورد فراموش کنید، چون اصلا روی اون گل مقصر نبود!"
ایشان البته ما را از علم خود هم بی بهره نگذاشت و وقتی که تصویری از پرچم ایتالیا پخش شد، پرده از رازی بس بزرگ برداشته و افاضه فرمود: "البته رنگهای پرچم ایتالیا شبیه سه رنگ قشنگ پرچم کشورمون هم هست!" و بعد برای این که خیل جاهلان را از جهل مرکب برهاند ادامه داد: "یعنی سبز، سفید و قرمز!"
وقتی که بازی با آن گزارش شکنجه وارش به پایان رسید خدا را شکر کردم، بر ندیدن نیمه اول!
بیخود نیست که می گویند بر نداده های خدا هم باید شکر کرد، که نعمتند!
--------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت 1: آن برنامه "ورزش از نگاه دو" را دیدید که گزارشگر جوانش سرمست از مصاحبه با کاکای برزیلی گفت: "آقای کاکا آمدند و با من دست دادند"؟!!
پی نوشت 2: به علت قابلیت بالاي استاد خیابانی، رسما از ايشان برای افاضه در این وبلاگ، دعوت می شود.
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
بسم الله
حس کردیم دنیای اینترنت چیزی کم دارد در نبود نوشته های ما.
ما هم که خسیس نیستیم. نوشته هایمان را میریزیم توی وب تا خلق الله فیضش را ببرند.
ببرید تا تمام نشده!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت