تبليغاتX
.::افاضه::.
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
معجزه بهار
شور نوشتن بهاریه خواب را از یادم برده است. اما هر چه فكر می‌كنم به نتیجه نمی‌رسم. دو سه تا یادداشت می‌نویسم. رنگ غم و حسرت دارد. راضی نمی‌شوم. بهار را چه كار با اندوه؟!

اما همینطوری هم نمی‌شود. دلم می‌خواهد شوق آمدن بهار را فریاد كنم. می‌خواهم با تمام وجودم به این فصل "با حیا"* خوش‌آمد بگویم. چون هنوز هم مثل دوران كودكی، از اولین روز اسفند، آمدن بهار را روزشماری می‌كنم. هنوز هم عاشق بهارم و این شوری كه برای حركت در درونم به پا می‌كند.
اصلا مگر می‌شود عاشق بهار نبود، وقتی خدا رسول باران و باد و پرنده را با بهار می‌فرستد؟ عاشق بهار كه باشی، رستاخيز گلها در بهار را می‌بينی كه شور تحول به "احسن الحال" را در وجودت بيدار می‌كند.
عاشق بهار كه باشی، بهاریه را حتی اگر ننویسی، خودش جاری می‌شود و این است معجزه بهار!

 


*روایتی از حضرت امیر (ع) وجود دارد كه در آن فصل بهار به خاطر پوششی كه بر تن گیاهان می‌كند، به فصل با حیا تشبيه شده است.

امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
جنس هم جنس‌های قدیم!
همیشه شاكی بودم كه چرا بعضی از گزارش‌گران شهرستانی دست از عبارات كلیشه‌ای و نخ‌نما شده بر‌نمی‌دارند. هنوز كه هنوز است سطح گزارش‌ها از این بالاتر نرفته است كه مثلا بگویند: "ملت شهید پرور و همیشه در صحنه شهر فلان، بار دیگر با حضور پرشور و حماسی خود در انتخابات مشت محكمی بر دهان مستكبران جهان زدند!" همین دیروز اگر پای گزارش‌هایی كه از شهرستانها مخابره می‌شد می‌نشستید، می‌دیدید كه تقریبا همه از همین واژه‌های سنتی استفاده می‌كنند.
اما دیروز از گزارشگر شبكه خراسان جمله‌ای شنیدم كه آرزو كردم بعضی‌ها هیچ وقت دست به نوآوری نزنند و در همان فضای سنتی خودشان سیر كنند: "بله... انگشت ایشون رو می‌بینید كه به رنگ زیبای نیلی جوهر در اومده!"
عنقریب بود كه مغزم هنگ كند، بس كه این جمله عظیم و فراتز از حد فهم من بود! حماسه‌سرایی‌های حالا هم انگار تقلبی شده! جنس هم جنس‌های قدیم!!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
فـيلتـــرينگ می‌تازد! (2)
از روند رو به رشد فـیلتـرینگ سایتهای اینترنتی می گفتم و بنا بود از فیـلتـر شدن "دنباله" بنویسم.
"بالاترین" هم البته سایتی دقیقا مشابه دنباله است كه مدتها پیش مسدود شده. می‌توانید در حین خواندن این مطلب، در پس زمینه ذهنتان به بالاترین هم فكر كنید.




"دنباله" یك  دیگ (digg) فارسی است. مكانی برای به اشتراك گذاشتن لینك سایتهای متفاوت و تبادل نظر میان افرادی با ادیان، مذاهب، فرهنگ‌ها و سلایق سیاسی مختلف.
با توجه به همین تفاوتها، طبیعتا در میان اعضای سایت گروهی هم هستند كه علیه نظام فعالیت می‌كنند و لینكها و نظراتشان در همین راستاست. البته اعتقاد دارم در این زمینه مدیریت سایت می‌بایست نظارت بیشتری به خرج می‌داد و اجازه نمی‌داد لینكهای حاوی تهمت یا توهین (و نه انتقاد) نسبت به مسئولان نظام در سایت منتشر شود تا كار به اينجا بكشد. اما به هر حال در مقابل عده ای هم بودند كه عملكرد مثبتی داشتند و با بیان نظرات و به اشتراك گذاری لینكهای مناسب حق را بیان می‌كردند.
به عنوان مثال در مدت كوتاه فعالیت من قبل از فیلتــر شدن دنباله و بعد از شهادت عماد مغنیه، عده‌ای او را به عنوان یك تروریست جنایتكار معرفی كردند. اما گروهی دیگر با فعالیت خود، سعي در نمايش چهره واقعی او داشتند.
اما همه این تقابل آرا، فقط تا پیش از فـیلتر شدن سایت ادامه داشت و حالا تبدیل به جولانگاهی برای افرادی شده كه در این روزها سعی در تشویق ملت به تحریم انتخابات دارند؛ در حالی كه امكان بیان نظرات جبهه مقابل و تشویق به حضور وجود ندارد یا بسیار كم وجود دارد.
چرا كه اعضای جبهه اول، غالبا ساكن كشورهای خارجی هستند و برای دسترسی به سایت مشكلی ندارند. اما اكثر اعضای جبهه دوم، ساكن ایران هستند و جزء آن دسته از "مشتركین گرامی" كه دسترسی به "سایت مورد نظر" برایشان مقدور نیست.
مسئله اینجاست كه این بار با فیـلترشكن هم كاری از پیش نمی‌رود! چرا كه در صورت ورود به سایت از این راه، بعضی از امكانات سایت (مثل امتیاز دادن و نظر دادن به عنوان دو تا از مهمترین كاربردهای سایت) غیرفعال می‌شود. هرچند می‌توان از لینكهای دوستان مخالف و معاند به اندازه كافی مستفیض شد! به همین راحتی و به لطف فیلتـرینگ مخابرات عرصه برای این دوستان بازتر شد تا در فضایی تك صدایی و بدون دغدغه حضور مخالفان، به كار خود ادامه دهند.
سایتی كه میتوانست فرصت خوبی برای تمرین تحمل عقاید مخالف و بیان محترمانه نظرات باشد، با بی تدبیری مسدود شد تا باز هم فیلتـــرینگ، گوشه‌ای از هنرش را به نمایش بگذارد!

پی نوشت:
یادم ‌آمد در اوركات هم، چه در زمان چاپ كاریكاتورهای موهن پیامبر و چه در زمان جنگ 33 روزه، دوستان ارزشی فعالیت خوبی برای برای محكوم كردن اقدام روزنامه دانماركی و افشای جنایات صهیونیستها داشتند كه آن هم با تدبیر (!) مسئولان دوامی نیافت.
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
جمعه هفدهم اسفند 1386
آقای "گرا"
شنوندگان هميشه در صحنه!
در آستانه دوازدهمين دوره انتخابات سردبيری نشريه گلدسته، دو نفر از كانديداهای محترم رو دعوت كرديم تا به بيان ديدگاه‌های خودشون در مورد اين مسأله مهم بپردازند.
در طرف راست من آقای بسيار عزيز و فهميده و باتدبير و ... "گـــرا" حضور دارند و در طرف چپ من آقای "طلب" حضور ندارند، چون ايشون نياز به اصلاح دارند و موهاشون خيلي بلند شده، بنابراين صلاحيت شركت در اين مناظره منصفانه رو هم ندارند كه البته هيچ مسأله مهمي نيست.

- جناب آقای "گـــرا" به عنوان اولين سؤال بفرماييد كه حالتون خوبه؟
- خوبم.

- به‌به! شنوندگان توجه كرديد كه ايشون خوبند. پس كساني كه ميخوان به افراد خوب رأی بدهند، مي‌تونن با خيال راحت انتخاب كنند. از اينكه اينقدر صادقانه به سؤال ما پاسخ داديد، متشكرم.
آقاي "گـــرا"! چند فرزند داريد؟
- من تا بحال 5 فرزند دارم. پسر بزرگم 9 ماه ديگه به دنيا مياد. دختر سومم هم سال بعد متولد ميشه. اصغر و اكبر و منيژه هم منتظر انتخابات بعدی هستند.

- درود بر شما. خدا همه آقازاده‌ها رو ببخشه. خب، آيا موافقيد كمي هم راجع به مباني و اصول فكری، سياست خارجي و داخلي، ايده‌های اقتصادی، برنامه‌های كشوری، انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست، دهكده جهاني، حزب فقط حزب ما، چماق، هويج، شلنگ، بيليارد، كاغذ پاره، قطع‌نامه، بوش، خودش، بيل، كلنگ و ... صحبت كنيم؟
- بله، موافقم.

- از اينكه در اين مناظره و رقابت سالم شركت كرديد سپاسگزارم!
به عنوان يك مجری كاملاً بيطرف از شما شنونده گرامي ميخوام كه به افراد حقيقت "گـــرا"، واقع "گـــرا"، معنا "گـــرا"، راست "گـــرا"، و ... "گـــرا" رأی بدهيد و اصلاً آدم‌های پول "طلب"، جاه "طلب"، مقام "طلب"، منسب "طلب" و ... "طلب" رو انتخاب نكنيد.
پر رو و پرزور باشيد.
لينك مطلب
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
فـيلتـــرينگ می‌تازد! (1)
این قصه فـیلـتـرینگ هم داستانی شده برای خودش.
تا به حال چندبار بابت فیلترینگ بی بدیل اینترنت در ایران، پدر و مادر مسئول محترم مربوطه را مورد لطف و عنایت قرار داده‌اید؟
اگر هنوز مجبور به این كار نشده‌اید، احتمالا دو حالت بیشتر نخواهد داشت: شما یا اینترنت باز قهاری نیستید، و یا اینكه تا حالا دست كم سه چهار بار در قرعه كشیهای مختلف برنده جایزه اول شده‌اید. البته یك حالت سومی هم دارد و آن اینكه احتمالا از نوادگان ایوب پیامبر هستید.
اوایل كه بحت فیلتر كردن بعضی سایتها مطرح شد، همه نگران اثرگذاری سایتهای پـورنـو و غیراخلاقی بودند. بنابراین نه تنها كسی با ورود این مهمان تازه وارد مخالفت نكرد، بلكه به عنوان سدی در برابر تهاجم فرهنگی مورد استقبال هم قرار گرفت.



اما از آنجا كه عطش جناب مسئول محترم سیری ناپذیر بود، به مرور بعضی از سایتهای خبری، سیاسی، اجتماعی، سرگرمی و حتي بعضی از وبلاگها كه اتفاقا طرفداران زیادی هم برای خود دست و پا كرده بودند، فـیـلتر شدند. نتیجه این شد كه آحاد(!)‌ ملت، با انواع و اقسام فیـلتـرشكن ها و شیوه‌هاي مختلف دور زدن فـیلـتـر آشنا شدند!
شاید هنوز هم فیلتـر شدن عجیب سایت "اوركات" و عجیب تر از آن "بازتاب" برای خیلی ها محل سوال باشد.
مسدود كردن چنین سایتهایی (به خصوص سايتهای خبری كه مشكل اخلاقي ندارند و تنها به خاطر عقايد درست يا غلطشان مسدود می‌شوند)، فقط راه اتهام "عدم آزادی بیان در ایران" را هموار می‌كند. اتهامی كه البته متاسفانه با این رویه‌ای كه دستگاه متولی اینترنت در ایران اتخاذ كرده، زیاد دورر از واقعیت جلوه نمی‌كند.
می‌خواستم در مورد فیــلتر شدن سایت دنباله بنویسم. اما مقدمه‌ام كمی طولانی شد. باشد برای بعد.
عجالتا دعا می‌كنیم تا آن زمان فـیلتــر نشویم. آمین!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
پنجشنبه نهم اسفند 1386
خاك بر سران ابدی!
چند سال پیش از یكی از استادان كلاسهای NLP شنیدم كه می گفت وقتی به كسی اشاره می‌كنید و می‌گوئید تو مقصری، در همان حال با سه انگشتتان دارید به خودتان اشاره می كنید!
عادتمان شده است انگار كه برای هر مشكلی، از دیگران مقصر بتراشیم و از خودمان نگاه عاقل اندر سفیه ساطع كنیم! یاد نگرفته ایم كه اول كوتاهی خودمان را ببینیم و نقص كار خودمان را برطرف كنیم.
***
دیشب سوار تاكسی كه شدم راننده سالخورده ماشین با یكی از مسافران هم نسلش، از تفاوتهای نسل "امروز" و "دیروز" می‌گفت. از حجب و حیای جوانان دیروزی و بی‌شرمی و پررویی جوانان امروزی... از ادب نسل دیروز و بی ادبی نسل امروز... و خلاصه از كمالات و خوبی‌های ديروزی‌ها و بی فرهنگی و خاك بر سری امروزی ها!
-"بله آقا! قدیما یه پسر توی خیابون می‌خواست به یه دختر شماره تلفن بده از دیوار خجالت می‌كشید! یه شماره می‌خواست بده، می‌ذاشتش توی قوطی كبریت كه كسي نفهمه! تازه باز هم از خجالت سرخ می‌شد. اما حالا چی؟ پسره توی روز روشن از این ور خیابون به دختره توی اون ور خیابون چراغ می‌ده. از خدا هم خجالت نمی‌كشه!"
و مرد مسافر، آهی عمیق كشید و گفت: "بله! اصلا نسل سوم ادب و احترام حالیش نيست!!"
و البته همه این حرف‌ها در حالی بیان می‌شد كه بنده نسل سومی كمترین، روی صندلی جلو نشسته بودم.
***



این نه همه ماجرا، كه فقط سكانسی كوتاه از یك فیلم طولانی است.
هم نسلان ما از این قبیل حرف‌ها زیاد شنيده‌اند:
- نسل امروز، یك ذره ... ندارن.
- مشكل جوونهای امروز اینه كه...
- جوونهای قدیم... بودن، اما جوونهای امروزی...
مطمئنا آنقدر از این حرفها شنیده‌اید كه خودتان می‌توانید جمله‌ها را كامل كنید. اصلا شاید به عدد آدمها، برای كامل كردن این جمله‌ها راه وجود داشته باشد!
طبیعتا بعضی از برتریهای نسل گذشته نسبت به نسل امروز قابل انكار نیست. اما این وسط كسی پیدا نمی‌شود از این عزیزان بپرسد كه پس نقش تربیت این وسط چه می‌شود؟
اگر جوانان دیروز آن طور که می شنویم بودند، حاصل تربیت کم نقص پدران و مادرانشان نبوده؟ یعنی همه خوب و بد زندگی همینطوری یهویی به قلبشان جاری شده؟ قطعا نه! حالا چرا نسل اول خودش را در کاستیهای نسل سوم مقصر نمی بیند، اللّه اعلم!
خطابم به خودم است و هم نسلانم.
یادمان باشد اگر فردا، فرزندان روزگار ما دچار نقصانهایی بودند، ریشه‌اش را در خودمان بجوییم. نه اینكه با نوستالژی بازی و فلسفه بافیهای عامیانه، كم كاریهای خودمان را توجیه كنیم كه آخر این ره، فقط و فقط به تركستان ختم می‌شود و لاغیر!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
دوشنبه ششم اسفند 1386
به كله اعلا حضرت برمیگردیم!


سايت "عصر ايران" -وابسته به برخي اصولگرايان- روز سوم اسفند مصاحبه ای جانسوز (!) با محمدرضا مرادی، یكی از خدمه دربار محمدرضا شاه، داشته. مصاحبه‌ای كه با محوريت 26 دی ماه 57 (روز فرار شاه) انجام شده و چنان سوزناك و جانگداز از آب در آمده كه با خواندنش جگر مخاطب را چاقو چاقو مي كند!
در طي مصاحبه فضايي اندوهبار از روز فرار شاه ترسيم شده كه خواننده را ناخودآگاه به سمت سمپاتي با شاه مي برد!
معلوم نيست بايد اين هنرمندی را به حساب گاف مصاحبه كننده گذاشت يا اينكه دستي برای اين فضاسازي در كار بوده. اما هر چه هست درج چنين مصاحبه‌هايي در سايت هایي همچون عصر ايران، خوراك خوبي به مخالفان نظام برای ترسيم چهره‌ای مظلوم از خاندان پهلوی خواهد داد و بايد از تكرار آن جلوگيری شود.


گوشه هايي از اين مصاحبه را بخوانيد:
(عزيزان احساساتي لطفا مسلح به دستمال كاغذی باشند!)

من و چند نفر دیگر به طرف شاه دویدیم و به شاه چسبیدیم و گریه كردیم. یكی از بچه ها كه آبدارچی بود نامش محمد بود، محمد قد بلندی داشت بچه های شاه( فرحناز و لیلا) اسمش را گذاشته بودند «ممد گالیور» دقیقا خاطرم هست كه ممد گالیور روی زمین افتاده بود، پاهای شاه را بغل كرده بود و گریه می كرد و با صدای بلند می گفت:«اعلا حضرت جانم! نمی گذارم بروید» محمد اینطور حرف می زد و طبیعتا ما را بیشتر به گریه وا می داشت. در همین احوال شاه هم گریه كرد... شاه می خواست حرف بزند ولی بغض كرده بود...

... ما كنار پله ایستاده بودیم كه فرح آمد پایین . گریه ما را كه دید گفت:«چرا گریه می كنید؟ قرار نیست برویم، برمی گردیم، هیچ نگران نباشید، به سر اعلا حضرت برمیگردیم.الان سیاست اقتضا می كند كه برویم ولی به سر اعلا حضرت برخواهیم گشت، شما هم كاخ را ترك نكنید. دقیقا مثل زمانی باشید كه ما بودیم.»

...آخرین چیزی كه یادم است تصویر شاه از پنجره هلیكوپتر بود.
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
شنبه چهارم اسفند 1386
تا كور شود هر آن كه فوتبالي نيست!
دیشب، تيم ملي هندبال ايران در يك بازی حساس و در حالي كه هيچ كس تصور نمي كرد، با شكست كويت -قهرمان چندين دوره رقابتها- به نيمه نهايي رقابتهای جام ملتهای آسيا رسيد.

و اين هم صفحه اول سايت شبكه ورزش (!) ايران، روز بعد از بازی



پي نوشت:
1- خودم فوتبالي هستم البته. ولي بقيه هم دل دارند؛ به گمانم.
2- عهد نكردم يك در ميان پست ورزشي بگذارم. اما اتفاق است، مي افتد!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
چهارشنبه یکم اسفند 1386
بر زمينت مي‌زند نادان دوست!
1- سهيل كريمي را احتمالا مي شناسيد. همان خبرنگاري كه به همراه سعيد ابوطالب -نماينده فعلي مردم تهران در مجلس- براي ساخت برنامه مستندي به عراق رفتند و گرفتار نظاميان آمريكايي شدند و اگر نبود فشارهاي دستگاه ديپلماسي ايران به دولت آمريكا، شايد شربت شهادت را نوشيده بودند!



2- حتما تا حالا ماجراي اظهار نظر سيد حسن خميني در مورد انتخابات و پيامدهاي آن را شنيده ايد. اگر توي باغ نيستيد، ماجرا با اظهارات فرمانده سپاه كه حفظ جريان اصولگرايي را وظيفه بسيجيان خوانده بود آغاز شد. اما واكنش سيد حسن كه دخالت نظاميان در سياست را خروج جامعه از راه امام خواند، باعث شد سايتها و رسانه هاي حامي دولت ترش كنند و حمله بي سابقه‌اي را عليه نوه حضرت امام (ره) ترتيب دهند.



3- ديروز كه مشغول وبگردي بودم، به وبلاگي برخوردم كه بعد فهميدم نويسنده اش جناب سهيل كريمي است. با همان نگاه اول مي شد فهميد كه او هم در صف حاميان سفت و سخت دولت قرار دارد و از هيچ راهي براي نشان دادن ارادتش فروگذار نكرده است. اما چيزي كه انتظارش را نداشتم، مطلبي بود كه در اوج بي انصافي و البته بي احترامي نوشته شده و تهمتهاي ناروايي به سيد حسن روا داشته بود. بد نيست اگر گوشه‌اي از درافشانيهاي اين جناب را بخوانيد:
"جار و جنجال بر سر مواضع درست يا نادرست فرزند ارشد حاج احمد آقا خميني و نوه ي حضرت امام ، يعني سيد حسن مصطفوي براي دي روز و امروز نيست و پيشينه اي بيش از يك دهه دارد . سابقه اي كه از همان آغازين روزهاي فوت يادگار حضرت امام (قدس سره الشريف) و زمام داري توليت مرقد مطهر و مسؤوليت پاس داري از آثار آن قائد كبير توسط اين وارث اسمي رقم خورد . و حال اين كه اين سمت ها و القاب و عناوين در توان يك چنين جوان خام و به دور از عالم مديريت سياسي هست يا نه بحثي است مجزا ..."
"همان طور كه در بالا آمد ، اين جناب سيد حسن از اوايل دهه ي پيش ، با مواضع ضد مردمي و بعضا غير قانوني خود ، هر از گاهي آبي به آسياب دشمن ريخته و اسباب مسرت فرصت طلبان را مهيا ساخته است..."
"چه بسا با تهييج و تشجيع كاذب دوستان منافقش هر آن چه كه آنان مي خواستند را به زير سؤال برده ..."

به تهمتهاي "همسويي با دشمنان" و "دوستي با منافقان" كه آشكارا سخنان پوچي هستند نمي پردازم. اما به نظر شما جالب نيست كه جناب كريمي سيد حسن -حدودا چهل ساله- را براي توليت حرم امام (ره) كوچك مي‌داند و او را "جوان خام" مي‌نامد، در حالي كه سرسختانه از كسي حمايت مي‌كند كه در چهل و نه سالگي به رياست جمهوری برگزيده شده است؟!
نكته مضحك ديگر، نظرسنجي اوست. او از مخاطبانش سوال مي كند كه "کدام سیاست دولت احمدی نژاد در راستای زمینه سازی ظهور منجی است؟" و به عنوان پاسخ اين گزينه ها را گذاشته است:
- مبارزه با زیاده خواهان و فقر
- ولایت پذیری
- مردم داری و گسترش خدمات عمومی
- ساده زیستی
- سیاسی
- بین المللی
- اقتصادی
- همه ی موارد فوق

و براي كساني كه اساسا با سوال مطروحه مخالفت دارند، گزينه هيچ كدام را در نظر نگرفته! ياد كاريكاتوري افتادم كه گزارشگري ميكروفونش را در درهان فردي فرو كرده و پرسيده بود: نظر مثبت شما در مورد نظر ما چيست؟!

تذكر مهم: لطفا كسي از اين مطلب برداشت مخالفت با دولت نكند! من فقط مخالف دوستي هاي خاله خرسي هستم. مخالف دوستان ناداني كه اگر فكري به حالشان نشود، دولتمردان را بدجور زمينگير مي كنند. همين!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت