چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
معجزه بهار
شور نوشتن بهاریه خواب را از یادم برده است. اما هر چه فكر میكنم به نتیجه نمیرسم. دو سه تا یادداشت مینویسم. رنگ غم و حسرت دارد. راضی نمیشوم. بهار را چه كار با اندوه؟!
*روایتی از حضرت امیر (ع) وجود دارد كه در آن فصل بهار به خاطر پوششی كه بر تن گیاهان میكند، به فصل با حیا تشبيه شده است.
اما همینطوری هم نمیشود. دلم میخواهد شوق آمدن بهار را فریاد كنم. میخواهم با تمام وجودم به این فصل "با حیا"* خوشآمد بگویم. چون هنوز هم مثل دوران كودكی، از اولین روز اسفند، آمدن بهار را روزشماری میكنم. هنوز هم عاشق بهارم و این شوری كه برای حركت در درونم به پا میكند.
اصلا مگر میشود عاشق بهار نبود، وقتی خدا رسول باران و باد و پرنده را با بهار میفرستد؟ عاشق بهار كه باشی، رستاخيز گلها در بهار را میبينی كه شور تحول به "احسن الحال" را در وجودت بيدار میكند.
عاشق بهار كه باشی، بهاریه را حتی اگر ننویسی، خودش جاری میشود و این است معجزه بهار!

*روایتی از حضرت امیر (ع) وجود دارد كه در آن فصل بهار به خاطر پوششی كه بر تن گیاهان میكند، به فصل با حیا تشبيه شده است.
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت

