شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
بر باد رفته!
ديشب معنای واقعی "با خاك يكسان شدن" را فهميدم.
فكر كن! دست خواهرزاده دو و نیم سالهات را گرفتهای و به پارك میبری تا مشغول بازی با تاب و سرسره شود و تو برایش بزرگی كنی و مثل بابابزرگها نگاهش كنی.
اما نزدیك پارك كه میرسی، با شنیدن صدای اذان، همان موجود دو و نیم ساله برگردد و بهت بگوید: "بریم نماز بخونیم."
كاش زمین واقعا بعضی وقتها دهن باز میكرد!
امضا: فیلسوف جوان | | لینک ثابت
